قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

570

درة التاج ( فارسى )

قادرست بر قعود . و گاه باشد كى قدرت علم باشد بعينه ، و اين آنگاه باشد كى علم بشىء كافى باشد در صدور او از عالم ، جنانك جون تصوّر رؤيتى « 1 » كنى كى مايل باشى به آن ، حركت بعضى از اعضاء تابع آن شوذ . يا تصور امرى كنى كى تابع آن شوذ تغيّر وجه تو ، بىاستعمال آلتى ، يا اثارت شهوتى كند ، يا شوقى . و اخلاق نيز از جملهء اين كيفيّات است . و خلق ملكهء است كى به آن از نفس افعال صادر ( مى ) شوذ بىتقدم رويّتى . و اصول فضائل خلقى سه است : شجاعت ، و عفّت ، و حكمت . و مجموع هر سه عدالت است . و هر يك را از اين سه ، دو طرف افراط و تفريط است ، كى هر دو رذيلت‌اند ، جون شجاعت كى محتوش « 2 » است بتهوّر ، و جبن . و عفت بفجور و خمود ، و حكمت بجربزه ، و غباوت . و ازين فروع بسيار متفرّع ميشوذ ، و آن را احكام بسيارست ، و همه را در كتب اخلاق مستوفى گفته‌اند « 3 » و لايق اين مقام بيش از اين قدر از آن نيست . و صحت و مرض از كيفيّات غير محسوسه است . و صحت عبارتيست از كيفيّتى كى بدن ( حىّ ) به آن بحيثيّتى باشد كى [ ا ] فعالى كى لايق باشد به او از [ و ] سليم صادر شوذ ، و مرض مقابل آنست . و ازين قبيل است نيز : فرح ، و غمّ ، و غضب ، و فزع ، و حزن ، و همّ ، و خجل ، و حقد . و اين ظاهرست به جهت آنك وجدانىاند . و سببى كى معدّ فرح است آن [ ست ] كى حامل آن كى روح حيوانى است ، كى متولّد مىشوذ در دل ، بر افضل احوال او باشد در كم ، و كيف . اما در كم ، به جهت آنك زيادت جوهر در مقدار موجب زيادت قوت باشد ، جه وقتى كى بسيار باشد قسطى وافى باقى ماند در مبدأ ، و قسطى وافى انبساطى را كى عند الفرح مىباشد ، جه طبيعت باندك بخيلى « 4 » كند و در مبدأ نگاه دارذ و منبسط نشوذ . و اما ( در ) كيف بآنك معتدل باشد در لطافت و غلظ ، و شديد الصفا بوذ و ازين

--> ( 1 ) - رويّتى - م . ( 2 ) - محفوف ط . ( 3 ) - گفته است - اصل . ( 4 ) - تخيّلى - م .